گاهی آنقدر خسته میشوی که دلت میخواهد یک نفر فقط بگوید: «دیدمت. فهمیدمت. تنهایت نمیگذارم.»
این آیه همان حرف را میزند.
آیه ۴۸ سوره طور.
«وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا»
صبر کن.
برای آنچه خدا برایت نوشته، صبر کن.
برای آن روزهایی که نمیفهمی چرا، صبر کن.
برای آن شبهایی که دعا میکنی و جواب نمیآید، صبر کن.
چرا؟
«فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا»
چون تو در دیدار مایی.
زیر نگاه مایی.
توی چشمهای مایی.
این را کسی میگوید که هیچ وقت خوابش نمیبرد.
کسی که پلک نمیزند.
کسی که مویی از سرت بیاجازه او نمیافتد.
تو زیر نگاه اویی.
یعنی هیچ قدمی تنها نیست.
یعنی هیچ اشکی بیاجرت نمیماند.
یعنی هیچ سکوتی بیتفسیر نمیگذرد.
بعد خدا یک کار ساده میگوید:
«وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ»
وقتی بلند میشوی،
وقتی از خواب برمیخیزی،
وقتی از سجده سر برداری،
وقتی از غمت بلند شوی…
بگو: «خدایا، تو پاکی. ستایش از آن توست.»
نه برای اینکه خدا نیاز به ستایش ما دارد.
برای اینکه ما نیاز داریم یادمان بماند:
هر بار که بلند میشویم، کسی بوده که دستمان را گرفته.
بعضی وقتها که دلتنگم،
این آیه را میخوانم و یک نفس عمیق میکشم:
«تو توی چشمهای مایی…»
یعنی همین الان.
همین جایی که نشستهای و این متن را میخوانی.
خوب میبیندت.
خوب میشناسدت.
خوب میداند چه میکشی.
پس صبور باش.
و هر بار که بلند شدی،
به شکرانه اینکه هنوز ایستادهای،
بگو: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِه»
خدای بزرگ من، از هر عیبی پاکی و ستایش از آن توست.
برای اینکه مرا دیدی.
برای اینکه تنها نگذاشتی.
برای اینکه هنوز زیر چشمان توام.
فرم در حال بارگذاری ...

