امروز روز دوم ماه خداست. دلم میخواهد حال و هوای این روز را برای خودم و برای تو که این متن را میخوانی، بنویسم. دعای امروز را که خوندم، حس کردم چقدر این سه تا خواسته، بهدرد این روزهای آدم میخورد.
«خدایا، منو به خشنودیت نزدیک کن…»
یعنی چی؟ یعنی بذار یه قدم به جایی که تو دوست داری نزدیکتر بشم. نه اینکه فقط از گناه دور باشم، نه. یه چیزی بیشتر از اون. یعنی کارام، حرفام، دلم، همهشون یه ذره بیشتر شبیه چیزی بشه که تو میپسندی. انگار توی این روزای قشنگ، یه راهی باز بشه که من بتونم راحتتر خودمو برسونم به تو.
«… و از خشمت دور کن.»
واسه این بخش دعا، حس کردم یه جور ترس شیرین داره به دلم میافته. میگم: خدایا، چیزایی که باعث میشه تو از دست من ناراحت بشی، اون کارایی که دلم رو سیاه میکنه، بذار ازشون دور باشم. بذار این ماه، ماه پاک شدن باشه.
«و توفیقم بده که آیاتت رو بخونم.»
توی شلوغیهای روزمره، بعضی وقتا دلم میخواد با قرآن خلوت کنم، اما یا حواسم نیست، یا حوصله ندارم، یا وقت نمیکنم. امروز از خدا میخوام که خودش این توفیق رو بده. نه اینکه قرآن ورق بزنم، بلکه واقعاً بخونمش و بفهممش.
روز دوم داره ازم یه آدم متفاوتتر میخواد. آدمی که نزدیکتر باشه، دورتر باشه (از چیزای بد) و با کتاب خدا مأنوستر.
امیدوارم این رمضان برامون یادآوری کنه که چقدر میشه آدم بهتری بود.
خدایا، به رحمت خودت، به همهی ما کمک کن. یا ارحم الراحمین.
چطور بود؟ خوشحال میشم اگر این حس رو بپسندی و دوست داشته باشی برای روزهای دیگه هم بههمین شکل برات بنویسم.
فرم در حال بارگذاری ...

