گاهی مینشینی و حساب میکنی.
نه حساب دخل و خرج دنیا.
حساب کارهایی که کردهای.
حساب روزهایی که رفتهاند.
حساب شبهایی که بیخدا صبح شدهاند.
و بعد…
یکباره سنگینی همه چیز میآید روی شانهات.
یک لحظه میبینی چقدر اشتباه کردهای.
چقدر زمین خوردهای.
چقدر از راه دور شدهای.
آن وقت است که دلت میخواهد بدوی، پنهان شوی، بروی جایی که کسی تو را نبیند.
اما یک سؤال توی ذهنت میماند:
کجا بروم که او نباشد؟
کدام گناه را بیاو ببخشم؟
«فَوَعِزَّتِكَ ما أَجِدُ لِذُنُوبِى سِواكَ غافِراً»
ـمناجاتتائبین🌱
به عزتت قسم…
به بزرگیات سوگند…
برای گناهانم جز تو بخشندهای نمییابم.
نه پنهان میکنم، نه انکار، نه بهانه.
گناه کردهام. بله.
اما میدانم فقط تو میبخشی.
میدانم دستِ بخشش فقط دست توست.
میدانم اگر تو نبخشی، کسی نیست.
این را کسی گفته که خسته شده.
خسته از فرار، خسته از پنهانکاری، خسته از تکرار.
کسی که فهمیده هیچجا جز خانه او امن نیست.
کسی که فهمیده هیچکس جز او آغوش باز نمیکند.
و حالا آمده.
با همان دستهای خالی.
با همان چشمهای خیس.
با همان دل شکسته.
ایستاده جلوی در و میگوید:
«خدایا…
تو خودت میدانی.
همه چیز را میدانی.
هیچکس جز تو نیست که مرا بخواهد با این همه زشتی.
هیچکس جز تو نیست که نگاهم کند و رویم را زمین نندازد.
هیچکس جز تو نیست که بگوید: بیا.»
بعضی وقتها آدم از بس گناه میکند،
یادش میرود که خدا بخشنده است.
یادش میرود که او رحمتش از همه چیز بیشتر است.
یادش میرود که در خانهاش همیشه باز است.
اما نه…
او خودش گفته: «من نزدیکم.»
خودش گفته: «بخوانید مرا تا اجابت کنم.»
خودش گفته: «اگر بیایید به سمت من، میآیم به سمت شما.»
حالا تو…
با هر چه گناه،
با هر چه سیاهی،
با هر چه زمین خوردن…
همین حالا،
دستت را بگذار روی سینهات،
و با تمام وجود بگو:
«خدایا… به عزتت قسم…
برای گناهانم جز تو بخشندهای نمییابم.
پس خودت ببخش.
خودت بپوشان.
خودت نجاتم بده.»
و بعد…
بعد از این حرفها،
یک نفس عمیق بکش.
چون او دارد میبخشد.
همین حالا.
همین لحظه.
با همه مهربانیاش.
.
عشق يعني اشک توبه در قنوت, خواندنش با نام غفار الذنوب..
فرم در حال بارگذاری ...

