ظلم من،رحمت تو
نوشته شده توسط کوثربانو در 28 بهمن 1404 در آیات نور
إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ,
_دعایکمیل🌱
به خودم نگاه میکنم…
چیزی نمیبینم جز:
«ظَلَمْتُ نَفْسی»
به خودم ستم کردم.
با هر گناه، با هر قدم اشتباه، با هر فرصتی که سوزاندم.
به تو نگاه میکنم…
چیزی نمیبینم جز:
«بِرَحْمَتِکَ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء»
رحمت تو همه چیز را گرفته.
همه جا را.
همه کس را.
حتی منِ گناهکار را.
«إِلٰهی وَ رَبّی مَنْ لی غَیْرُکَ»
خدای من… پروردگار من…
چه کسی را دارم جز تو؟
نه پناهی، نه پناهی، نه پناهی…
جز تو.
این را که میخوانم،
یک نفس راحت میکشم.
یعنی:
من هر چه هستم، میدانم.
تو هر چه هستی، میدانم.
و باز هم دستم به سوی توست.
چون هیچکس جز تو نیست.
خدایا…
من و خودم،
تو و رحمتت.
بگذار این بار،
رحمتت برنده شود.
فرم در حال بارگذاری ...

