إِلَهِي إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ,
ما بالِ خویش را به چه قیمت فروختیم,
از ما بگیر وسوسهی آب و دانه را..
_مناجاتشعبانیه🌱
.
گاهی یک سؤال توی دلت میماند…
ما بالِ خویش را به چه قیمت فروختیم؟
این جان را، این دل را، این همه ظرفیت را…
به چه چیز کوچکی دادیم و رفتیم؟
به یک خوشی زودگذر؟
به یک نخواستنِ دیروز؟
به وسوسههای آب و دانهای که تمام شد و هیچچیز نگذاشت؟
«إِلٰهِي إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ»
خدایا…
هر که راه تو را رفت، نورانی شد.
هر که تو را برگزید، روشن ماند.
هر که با تو بود، هیچوقت گم نکرد راه را.
«وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ»
هر که به تو پناه آورد، در امان بود.
هر که دستش را به تو داد، زمین نخورد.
هر که تو را داشت، از همه چیز بینیاز شد.
اما ما…
ما بالِ خویش را فروختیم.
به چه قیمت؟
به یک لذت چندثانیهای؟
به یک خنده پشت دربسته؟
به یک «داشتند دیگران، ما چرا نداشته باشیم»؟
«از ما بگیر وسوسهی آب و دانه را…»
ای خدا…
این وسوسهها را از ما بگیر.
این دل مشغولیهای کوچک را.
این گرفتاریهای بیارزش را.
این وابستگیهای پوچ را.
تا ببینیم…
تا بفهمیم…
تا برگردیم…
به همان راه نورانی.
به همان پناه امن.
به خودت.
دلمان را پس میگیریم از این دنیا.
اگر تو دستمان را بگیری…
فرم در حال بارگذاری ...

